هم‌نوا

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات

رمان بوسه__ قسمت سیزدهم

سه شنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۶:۳۰ ب.ظ
رمان بوسه 
قسمت سیزدهم
زمان خیلی زود سپری میشد ،سه ماه از جشن ماهک میگذشت.
دراین مدت تقربا هفته ای دوبار شیدا وآراد همدیگر را میدیدند.
بهراد به خوبی توانسته بود زدن پیانو را پیش ارشان یاد بگیرد وبه گفته ارشان او دیگر خودش یک پا استادشده بود.
قرار بود بعداز پایان ترم بوسه وبهراد همگی یک‌سفر به شیراز بروند .
سالومه اصرار زیادی کرده بود که فریبا ومش حیدر وروزگار هم با آنها به سفر بیایند.
بالخره بعد از کلی صحبت با مش حیدر قرار شدروزگار با ماشین بوسه همراه پدرومادرش چند روزی را مهمان مسعود وسالومه باشن .
بوسه کلی چمدان وساک آماده کرده بود ،بهراد با دیدن آنها گفت : خواهرمن اینا چیه آخه ،خونه پرش ما یه هفته اونجا باشیم اینا رو کجا میاری آخه.
بوسه: لازم دارمشون نمیشه با یه لباس هم خوابید هم بیرون رفت هم مهمونی که .
بهراد : شما درست میفرمایید ،من معذرت میخوام .یه آن فک کردم شاید تو هم بری اونجا برات شوهر پیداشه موندگار شی.
بوسه: ههههه خندیدم ،چقد با نمکی تو داداشی.
مهراز: چیه بازم دودقیقه ازتون غافل شدم شروع کردید.
بهراد: نه مامان من به بوسه میگم چرا این همه ساک وچمدون جمع کرده میگه خداروچه دیدی شاید رفتم اونجا شوهر کردم با یه دست لباس که نمیتونم بمونم .
بوسه : ااااه من گفتم.توالان اینارو نگفتی .
بهراد: آره الان داشتی میگفتی دیگه .بعد روبه مادر کرد وگفت : ببین دخترت ناراحته دیگه میگه چرا ماهک شوهر کرد من هنوز موندم ،نکنه ترشیده شم .
بوسه برس روی میز را برداشت وبه سمت بهراد پرت کرد وگفت : اگه مردی وایسا تا نشونت بدم کی فکر ازدواجه.
بهراد به سرعت اتاق را ترک کرد وبوسه هم به دنبالش.
صدای زنگ باعث شد مهراز با صدای بلند به آنان هشدار بدهد که کمی آرام بگیرند.
به آرامی گوشی تلفن را برداشت .صدای ضعیفی از آن سمت می آمد.
الو مهراز، الو 
مهراز: سالومه تویی.
سالومه : آره مهراز خودمم .
مهراز : چی شده ،چرا اینجوری حرف میزنی.
سالومه : نه چیزی نشده فقط میخواستم بدونم کی میاید.
مهراز : چی شده مریض شدی .میخوای یه وقت دیگه بیایم.
سالومه : نه مریض نیستم .الان بیشتر از هر زمان دیگه ای بهت نیاز دارم مهراز.
مهراز: وای تروبخدا سالومه حرف بزن دارم سکته میکنم چی شده .
سالومه: بیچاره شدم مهراز،خونه خراب شدم مهراز.
صدای هق هق گریه سالومه در گوشی پیچید .
دستان مهراز شل شده بود.صدایش به فریاد شبیه تر بود تا صحبت کردن .
سالومه ،سالومه با توام حرف بزن تروخدا .
بوسه وبهراد پیش مادر برگشتند .نگرانی را در عمق صورت مهراز دیدند.
بوسه: مامان چی شده.
مهراز: سالومه بخدا قلبم اومده تو دهنم چی شده آخه.
سالومه : هیچی خواهر مسعودم ،کسری.
مهراز: خوب.صدای سالومه ناگهان قطع شد.مهراز هرچه صدا کرد فایده نداشت .
گوشی را قطع کرد وشماره رادوباره گرفت.
بوق ممتد اشغال اعصابش را بهم ریخته بود .
گوشی رامحکم سرجایش کوبید وگفت : خدایا خودت کمک کن .بوسه شماره ماهک روبگیر.
بهراد تو هم گوشی عمو مسعودرو بگیر ببین جواب میده .
بهراد به سرعت شماره مسعود را گرفت ولی خاموش بود .
بوسه شماره ماهک را گر فت .بعد از کلی بوق خوردن صدای ضعیفی از آن سمت آمد.
الو بوسه .
سلام ماهک چی شده .
ماهک: بیچاره شدیم باباوکسری تصادف کردن حالشون خیلی وخیمه بوسه .بوسه بخدا حالمون خیلی خرابه .
گوشی از دستان بوسه افتاد مهراز نگاهی به رنگ پریده بوسه کردوگوشی را از روی زمین برداشت .ماهک .خاله جون چی شده آخه بوسه حالش بد شده .چی شده به من بگو.
ماهک: خاله دیشب بابا وکسری داشتن از بیرون میومدن تو بزرگراه یه کامیون زده بهشون خاله تروخدابیاید من نمیدونم چکار کنم مامانم حالش خوب نیست .تروخدا بیاید.
مهراز : باشه عزیزم من همین امروز میام باشه .
ماهک: قول بده میای خاله من خیلی تنهام .
صدای هق هق ملهک در گوش وجان مهراز پیچید .خداحافظی کوتاهی کرد وسریعا به فرزاد زنگ زد .با سرعت تمام ماجرارا برای فرزاد تعریف کرد واز او خواست که خودش را به خانه برساند.
بهراد: مامان باید چکار کنیم  .
مهراز نفس عمیقی کشید وگفت تو برو آژانس هوایی برای همین امروز نزدیکترین پروازببین کیه بران بلیط بگیر زودباش .بهراد نزدیکترین پروازها.
بهر اد : چشم مامان .
مهر از: بوسه چمدون کوچیکه رو بردار ،زودباش چند دست لباس برای خودم وبابات بردارم .تو هم چند دست لباس بردار دیگه الان نیاز نیست اینهمه وسایل ببریم .
بوسه: باشه ولی چی بردارم .
مهراز : نمیدونم مادر مغزم داره میترکه .خودت یه کاریش کن.
بوسه: بابا میدونه.
مهراز: نهاز کجا بدونه آخه ،گوشی رو بده زنگ بزنم.
بوسه گوشی را به دست مهراز داد ،مهراز با دستان لرزان شماره فرزاد را گرفت .صدایش به قدری لرزش داشت که فرزاد متوجه شد اتفاق بدی رخ داده .
مهراز جسته وگریخته چیزهایی به فرزاد گفت واشک امانش را برید.
  • ۹۴/۱۱/۲۷
  • اکرم علی پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی