هم‌نوا

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات

رمان بوسه__ قسمت بیست وچهارم

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ب.ظ
رمان بوسه
قسمت بیست وچهارم 
بوسه روی تخت دراز کشیده بود که  گوشیش زنگ خورد،شیدا بود .
شیدا: سلام بوسه جونم ،هزارتاربوس برای بوسه جونم .
بوسه: ممنونم عزیزم .خوبید وفاو سامره کجان.
همین جان دارن میزنن تو سر کله هم که من گوشیو بدم باهات حرف بزنن .آخه نه اینکه خودشون گوشی ندارن بخاطر اون .
بوسه: دعوا نکنید من حالم خوبه ،امروز که نه ولی از فردا میام دانشگاه .
صدای وفا از آن سمت آمد که: ما امروز بعد کلاس میایم پیشت .
بوسه: قدمتون رو چشم خوشحال میشم .
شیدا: فدات پس ما ناهار میایم چون امروز کلاس ظهر تشکیل نمیشه.
وفا: خودمون میایم یه نیمرو باهم میزنیم .
بوسه : شما بیاید نون پنیر میخوریم .
سامره: فداتم بوسه جونم.
بعد از تماس تلفن .بهراد را صدا کرد.بهراد سریع آمد وگفت: چی شده .
بوسه: هیچی به فریبا بگو بچه ها نهار میان اینجا کمی غذارو بیشتر کنه.
بهراد: باشه چند نفرن ؟
بوسه: سه تا دیگه .شیدا وسامره ووفا.
بهراد: کی میان .
بوسه : نهار دیگه.
بهراد : تا کی میمونن.
بوسه: چه میدونم آخه.
بهراد: نمیشه زیادتر بمونن .من الان باید برم کلاس.
بوسه: با تو کاری ندارن که .
بهراد: منکه باهاشون کار دارم.تو که نمیتونی،من باید پذیرایی کنم .آخه زشته بخاطر تو میان دیگه.
بوسه: نمیخواد تو فکر مارو بکنی .فریبا جون کم نمیذاره.
بهراد:به هر حال من فقط به فکر آبرو داریم ،نمیخوام پیش دوستات شرمنده شی.
بوسه: باشه تو گفتی منم باور کردم .حالا برو فریبا رو صدا کن بیاد کمکم برم دوش بگیرم .
بهراد: بیا فریبا بیاد تو دوش بگیری ،فریبا غذا درست کنه ،فریبا پذیرایی کنه .
بوسه: وای بهراد چرا اینقد چونت گرمه برو کلاست دیر شده ها.
بهراد: آره باید برم ولی تا ۲ خودمو میرسونم .
بوسه: باشه مام منتظر میمونیم بیای با هم نهار بخوریم خوبه؟
بهراد: هوم یدونه ایی خواهرم ممنونتم .پذیرایی کنم که کف کنی.
بوسه: حالا میری یانه.؟
 بهراد : رفتم خوشگل خانوم .بیرون چیزی نمیخوای.
بوسه:: نه سلامتیت مراقب خودت باش.
بهرادپیشانی بوسه را بوسید وخداحافظی کرد.
بوسه با کمک عصا از جا بلند شد وخودش را به کمد لباسهایش رساند .حوله اش را برداشت .موهایش را شانه زد ومنتظر شد تا فریبا بیاید.
چند دقیقه بعد فریبا همراه روزگار آمد .
بوسه: سلام فریبا جون .سلام روزگار.
فریبا: سلام دختر قشنگم ،امروز خوبی؟ 
روزگار: بوسه خانوم امروز حالتون چطوره؟
بوسه: من خوبم ممنون .مگه سرکار نرفتی روزگار.
روزگار : نه امروز جایی کار داشتم مرخصی گرفتم .
فریبا: بیا مادر درستش کن من بوسه رو کمک‌کنم بره حموم .
بوسه: چیو درست کنی .؟
روزگار: نگران نباش باید پاتو با مشما بپوشونیم تا خیس نشه چون اگه خیس شه باید از اول آتل ببندن .
بوسه: آهان ،به اون فکر نکرده بودم ممنونم .
 روزگار: مامان شما چندتا مشما بزرگ‌ با قیچی برام بیار لطفا.
فریبا: باشه پسرم ،الان میارم.
بوسه کنار تخت نشست وروزگار روبرویش نشست تا فریبا برایش مشما را بیاورد.
بوسه به صورت روزگار نگاهی انداخت وبه چشمانش چشم دوخت تا حالا اینقد از نزدیک روزگار را ندیده بود .حاله مشکی با چشمان آبیش چقد زیبا بود .
صدای روزگار او را به خودش آورد.چیزی شده ،اتفاقی افتاده؟
بوسه تکانی خورد وگفت : ها نه داشتم فکر میکردم ،امروز دوستام میان اینجا داشتم فکر میکردم که بریم نهارو تو باغ بخوریم یا تو خونه؟
روزگار: تو باغ بهتره دیگه.
بوسه: آخه چجوری اینهمه پله رو بیام پایین بهرادم نیست.
روزگار : من میام میبرمت مشکلی نیست.
بوسه تا خواست حرفی بزند فریبا وارد شد .روزگار با دقت ووسواس پای بوسه را پیچید وبلند شد ،دستش را دراز کرد وگفت دست منو بگیر وپاشو .
بوسه دستش را دراز کرد ودست روزگار را گرفت .دستش مردانه بود ومحکم.با یک حرکت روی پا ایستاد.
روزگار با اجازتون من میرم .ومنتظر جواب بوسه نماند وبیرون رفت.
بوسه نفس عمیقی کشید وبه سمت حمام رفت .
فریبا: بیام بشورمت دخترم.
بوسه : نه فریبا جون ،شما برو ،بچه ها نهار میان اینجا ،برات زحمت میشه میدونم .
فریبا : این چه حرفیه دخترم منکه باید نهار میذاشتم حالا کمی بیشتر .اینجوری بهترم شد دیگه حوصلت سر نمیره.
بوسه : ممنونم ،مامان بیاد راحت میشی از دست ما.
فریبا: پاشو برو حموم ،دیگه هم دوس ندارم از این حرفا بشنوم .
بوسه ،بوسه ای در هوا پرت کرد وگفت : چشم فریبا جونم .
بوسه روی صندلی نشست وپایش را روی صندلی دیگر گذاشت .شیر آب را باز کرد چشمانش را بست تا آب فکر چشمان آبی روزگار را از ذهنش بشوید وبا خودش ببرد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • ۹۵/۰۱/۲۰
  • اکرم علی پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی